من دو سه سال پیش متوجه شدم همسرم یکی از همکارای خانومشو میرسونده اصلن هم واجب نبوده دختره ی بیست دقیقه ای منتظر می مونده کسی بیاد دنبالش مدیرشون ب شوهرم گفته برسونیدش(یه همکار دیگه آقا هم با همسرم میرفته میومده ماشین نمیورده خودش) اینجا تنها نمونه ی چندماهی میبردنش( نکتش اینجاست شوهر من بعد اون تایم ی تایم کاری دیگه داشته از وقت خودش میزده برای اون)
بعد اون قضیه من یکم بیشتر حواسم بهش هست
دوسه باری پیش اومد خانومای همسایه از شوهرم کاری خاستن شوهرم چون میدونست حساسم دیگه قبول نکرده بود منم گفتم هیچوقت کمکشون نکن عادت میکنن هی میان سراغ تو
خونواده همسرم ی چندماهی از سال و تو روستان من اوایل زیاد با همسرم میرفتم کمکشون می موندم اونجا حالا دیگه کمتر میرم یا شب نمی مونم
یجورایی حس کردم هوا برش داشته بوده زیادی رو بهش داده بودم هرچند ازم کمی دلگیره چون مادرشم سنش بالاست ولی دیگه دلم نمیخاد برم یجورایی اوایل با دلم میرفتم
شما تا چه حد راضی این همسرتون با خانوما ارتباط داشته باشن