❄️میدانی حسین من هیچ از عاشورا نمیفهمم. من از رقص شمشیر های شما سردر نمی آورم.
من آن جمیل ها که زینب دید نمیبینم.
💢مسلک قربانی دادن شما، را نیاموخته ام!
که اگر رسم عاشقی را از شما آموخته بودم؛
امروز لیلای من، در غربت هزار ساله اش خون نمیگریست.
وای؛ از من تاااا لیلا من چقدر فاصله است.
🔸و من جرات قربانی کردن ندارم....🔸جرات قربانی این همه فاصله ام را...
🔸من جرات قربانی اسماعیلم راندارم....
🔻بعد؛تو بگو یا حسین!
با این پای لنگ،مرا کجای خیمه یوسفم مینشاندند؟
وای که یقین دارم، راهم نمی دهند...مگر چشمانشان را ببندند و.. ندیده بخرند..
🥀تو به من بگو..من جامانده ترین انسان زمین، از قافله یوسفم...😭
حر چه شد که رسید؟
زنجیر هایم، پاهایم را بسته اند
و من هیییچ از کربلا نمیفهمم...چگونه کربلایی شوم؟
🔺چگونه سرببرم عباسم را..تا به قافله ات برسم...
🔺چگونه علی اکبرم را اربا اربا کنم،تا از خیمه ات جا نمانم ؟
🔺 چگونه زینب شوم برایت..
✍ فقط سه روز مانده تا چادر تو،..حر آمد.. راهش دادید..
شما را به معجر زینب قسم،شما را به ادب عباس ...
شما را به قربانی رباب،مرا هم راه بدهید...یقین دارم یک نیم نگاه شما ازمن نیز،حرها خواهد ساخت...
من....از جا ماندن میترسم و از نرسیدن.مرا هم به خیمه برسانید...🥺