بقران آرزوی مرگ دارم از خودم متنفرم از اینکه حرفمو به همه میگم از اینکه برادما اعتماد میکنم .... آبرومم حس میکنم رفته لیاقتتم فقط مرگه:) دیگه آنقدر میریزم تو خودم خستم ..... دلمه از این آدما دور باشم از حرفاشوننن .... بقران میشینم تو اتاق فقط گریه میکنم میترسم دیگه میگم قضاوت میشم۲۱سالمع ولییی حتی گوشی دستم ماله پدرمه ... بقران میزنه سرم خودم خلاص کنم .... بمیرم آبروم میره زندم آبروم میره ... حس میکنم هیچکی منو نمیفهمه افسردم بدبختم ... یه بازی نصب کردم با اتکا حرف بزنم حالم بهتر سه باعث آبروم شد دیشب برادرم میگه آبرومو بردی حالم بده بهش میگم توضیح بده نمیگه میگه خودت میدونی... خستم گریه میکنم چیکار کنم ... یعنی من خانوادم سر افکنده کردم بمیرم بهتره ... تو رو قرآن چیکار کنم بدم از خودم میاد من یه دختر محدودم بقران نمیزارن از خونم برم بیرون حتی مردم نمیشناسم ولی اشتباه کردم تو مجازی پیام دادم اونم از سر بی محبنی پدرم