دوستم شش سال یکیو می خواست..یه طرفه بود. تا اینکه سال ششم آقا هم علاقه مند شد. اما نمی دونست دختره هم می خوادش.. رفت برا خواستگاری. اون دختر یه خواهر شبیه خودش داشت. آقاهه نمی دونست این دوتا شبیه همن. به خانواده گفت برن خواستگاری، اونا هم برا خواهره اومدن.
باید دوستمو می دیدید، می گفت این همه وقت منتظر بودم عاشق بشه با دسته گل بیاد خونواده شو بفرسته ، همش مستجاب شد منتها برای خواهرم😂😐
خواهره هم می دونست دل این پیش خواستگار گیره، ردش کرد.
بعدها اون خانواده بازم اومدن خواستگاری برای خود دوستم، اما این بار برا یکی دیگه از پسراشون.
ولی قیافه دوستم دیدنی بود 🤣
میگفت چرا همش برعکسه😄. ته ش هم به آقای تحصیل کرده و معروف به اخلاق خوب و چشم پاک از خانواده دیگه عاشق دوستم شد و تا الان با عزت و احترام و مثل ملکه ها زندگی کردن.
دوستم میگه خوشبختی الانم رو مدیون خدام که دعاهای اون شش سالو اجابت نکرد😂
آخه اون عشق اولش یه آدم ناتویی از آب درآمد. دوستم الان می دونه با چنین شخصیتی نمی تونسته بسازه. خدا ازش دور کرده بود. قبل ازدواج خیلی هم دعای فرج می خوند، مخصوصا وقتی مجردی دلش تنگ اون عشق یه طرفه میشد و از خدا می خواست براش خیر کنه.