تنها فایدش این بود که دوستای واقعی و ادمای دورمونو شناختیم تنها کسایی که بهتون زنگ زدن و پیام دادن اونا رو نگه دارید بقیرو شوت کنید بره بخصوص کسایی که مثل من تهران بودیدو جایی رو نداشتین برین من خودم دکمه ی چندین نفرو زدم که فکر میکردم دوستمون دارن اما با اینکه ویلا داشتن و همیشه دور هم بودیم تو مناسبتها هنوزم یه پیامی تا الان ازشون نداشتم از قبل جنگ که باهم صحبت کردیم
هیچگاه زانو نخواهم زد حتی اگر سقف آسمان کوتاه تر از قامتم باشد
نبود ولی خدایی کلبه جنگلی کجا وضع من با بچه کوچولو تو اکباتان کجا
دذسته، خب مسلما استرسی که داشتین خیلی زیاد بود، دوست و رفیق ها رو تو همچین مواقعی میشه شناخت، بالاخره گذر پوست به دباغی میفته، شما هم یادت نره رفقای روز خوش و نارفیقای روز سختت رو اون وقتی که دوباره برگشتن پیشت
دختری از سادات هستم، بر دشمن مرتضی علی لعنت، ما بچه های مادر پهلو شکسته ایم، خیال کن که غزالم بیا و ضامن من شو💚🍃