خانما!
همسر من همه چیو از من مخفی میکنه.
هیچی از خودش و خانوادهش نمیگه بهم، اون وقت حرفای من و کارامو به خانوادهش گزارش میده.
من حتی نمیدونم درآمدش چقدره!
تو ماشین کلاه دیدم... گفتم این چیه دیگه؟
گفت دیشب آبیاری باغ بودم!
نمیدونم کجا میره، کجا میاد؛
همهشم دروغ تحویلم میده.
ولی من کوچکترین چیز رو براش تعریف میکنم.
مثه خودشم بشم، ناراحت میشه.
خسته شدم بس گفتمش که بگو بهم...
از طرفی وقتی منو محرم نمیدونه، عذاب میکشم؛
نمیتونم بیتفاوت باشم.