زنداداشم یه داداش معتاد داره یا زندانه یا کمپ
هفته قبل از مغازه داداشم دزدی شد یه مقداری پول نقد که برای همسرم بود با چند تا چک که برای داداشم بود جای طلب گرفته بود
همسرم و داداشم هم شریکن مغازه برای پدرمه همسرم فقط تو سرمایه شریکه کل زحمت مغازه پای داداشمه
ما بعد اینکه دوربین هارو چک کردن دیدیم داداش معتاده زنداداشمه و شکایت کردیم چون مبلغ چک ها بالا بود
ولی این خانوم درنهایت پرویی گفت چیشده مگه حالا داداشمه فک کنید اون سی تومن نصف یدونه سکه از مهریه منه چک هارو هم من میگیرم ازش میارم ولی ما شنیدیم یارو اصلا فراریه خونه هم نمیاد
بعد بحث شد این خانوم به شوهر من گفت تو چه گوهی هستی کل مغازه برای شوهره منه تو چی میگی این وسط
شوهرمم این حرف بهش برخورده میگه سرمایه منو باید داداشت پس بده زنه اینجوری گفت نزد تو دهنش
داداشمم میگه من تو دعوا نشنیدم اصلا حواسم نشد اونم از شوهرم دلخور شده میگه تو این وضعیت کاسبی ندارم بدم چرا اینجوری میکنه حرمت نون و نمک نگه نمیداره
الان من موندم وسط هردوطرف دارن میزنن تو سرم