2821
2789
عنوان

جاریییی

446 بازدید | 51 پست

جاریم زایمان کرده.




ما پیشش بودیم.




یعنی من و جاری دیگم.




بعد برگشته جاریم میگه مهسا یجوری نگاه بچه میکنه امشب میره به فکر میشه.




منم گفتم خب بچه دوست دارم تو دوست نداری..




اونم ساکت شد.




بعدش متوجه شدم منظور حرفش اینه ک از روی حسادت دارم نگاه میکنم.کاش جواب بهتری میدادم.




اصلا سیاست ندارم 




شما بودی چی میگفتی


میاد خونه مادرشوهر م فکر میکنه کی هست .




جاریم دو سه روز اومده ک مادرشوهرم نگه داریش کنه.




فک کم روز اول بهش گفته ک کی میخای بری.




یا دیشب گفت بچه تو من نگه میدارم تو برو ظرف ها رو بشور.








اینقدر حسوده




نگاه من به بچه جاریم دوچرخه بردم این جاریم میگه برا بچم چرا دوچرخه ندادی پول دادی




یا ب مادرشوهرم گفته هر چی برا بچش میخری برا دخترم بخر




مادرشوهرم یه کمد گرفت جرات نکرد بهش بگه


اینم بگم یبار شوهرم گوشیش و ب بچش نداد برگشت گفت اینجوری هستین ک خدا بهتون چیزی نمیده.


من دو تا سقط داشتم

راستش یه جایی خسته شده بودم از اینکه هر رژیمی می‌گرفتم یا سخت بود یا وزنم برمی‌گشت. آخرین چیزی که امتحان کردم رژیم فستینگ دکتر کرمانی بود و تو ۲ ماه ۱۰ کیلو کم کردم، بدون احساس گرسنگی. مهم‌تر اینکه نه صورتم لاغر شد نه ریزش مو گرفتم.اگه خواستین، یه سر به سایتش بزنید و رژیم فستینگش رو ببینید.

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2823
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز