چندشب پیش عروسی دعوت شدیم... یک پسر فامیل که کاملا با ما آشنایی دارد شماره منو از یک نفر میگیرد و سه چهارروز بعد عروسی ساعت ۷ صبح زنگ میزنه بمن
من ساعت ۷ صبح با چشم بسته گوشی جواب دادم
خیلی آروم حرف میزد صداش هم حیلی نازکه
بعد گفت سلام خوبی فریده؟ گفتم بهار تویی؟ ؟ گفت ازه خودمم
گفتم چیشده گفت خیلی حالم بده خیلی اذیتم از دیشب نخوابیدم و اینها و حرفا ی ح...ش..ررررر.ی میزد منم گفتم بهار بخواب ساعت ۱۱ ۱۲ زنگ بزن ببینم چی میگی
الان خوابم میاد گفت باشه ساعت ۱۲ زنگ زد گفت حالم بده و حرفای اونجوری زد گفتم بیا پیشم دلم براش سوخت گفتم بیاد پیشم ی کم حال و هواش عوص شه چون فکر میکردم بهار است نمیدونستم که مَرده
صداش نیلی نازک بود و خیلی آروم حرف میزد. بعد گفت واسه عروسی خیلی ناز و س...ک...س..ی...بودی و اینها
بعد گفتم خداحافظی چون شک کردم بهش بعد به شوهرم گفتم گفت بزار پیامش بدم از طرف تو بکشونمش اینجا و پدرش دربیارم شوهر م هرچی پیام داد بیا خونم نیامد ... بعد پیام دادیم بهار دیکه مزاحم من نشو
گذشت تا چندروز بعد دوباره زنگ زد گفت من تا دیدمت دلم ریخت خیلی میخامت منم فحش دادم قطع کردم
به شوهرم گفتم گفت فردا میرم شکایت میکنم چون نمیدونم خودم چجوری پیداش کنم (کاش میتونستیم خودمون پیداش کنیم) حالا فراره فردا بره شکایت کند
کسی تجریه ای داره؟ ؟تو این شکایت ها کی برنده میشه؟ ؟ چ حرفهایی رد و بدل میشه ؟؟؟ وقتی قاضی بهش بگه چرا مزاحم زن مردم شدی ؟؟ خیلی دلم میخاد ببینم چی میگه..نمیدونم چحوری جرات کزده مزاحم ی زن شوهردار بشه اونم فامیل نه غریبه من فامیلش هستم ... میترسم بااینکه بیگناه هستم آخرش گناه کار شناخته بشم
این اتفاقات تو یک هفته افتاد
ومن نمیدونم اصلا طرف کی هست ...کسی نمیدونه چیشد که فکر کرده من بهش پا میدم؟؟ چون من تو فامیل ی دختر سروسنگین شناخته شده هستم و اصلا تاحالا دوست پسر هم نداشتم اصلا تا حالا با پسرهای فامیل هم حتی ی کلمه هم حرف نزدم اصلا بجز پسر خاله ام گسی را نمیشناسم از فامیل ..کفت اسمم مرتضی است ولی من هرچی فکر پیکنم مرتضی تو فامیل نمیشناسیم و ندیدم