فقط منی ک تو همین شرایطم میتونم درکت کنم
ب خدا التماس کردم ....
گریه کردم ب درگاهش ازش خواستم مهرشو از دلم برداره
ولی ب هیچ نتیجه ای نرسیدم ...
حتی راضی شدم بمیرم تا ب گناه نیفتم
نمیدونم چرا هییییچ جوره نمیتونم فراموشش کنم
با اینکه با هم تماسی نداریم ولی وقتایی ک همو تو رفت و آمد خانوادگی می بینیم دوتا مونم داغون میشیم
از نگاهش مشخصه همه چی ....
خیییییلی خییییلی سخته همیشه عذاب وجدان دارم
هیچی ام واس همسرم و زندگیم و بچه هام کم نمیذارم
ولی دلم همش اونو میخاد خدایااااااااا