چون شغلش با باباش یکیه
باباشو بیشتر از من میبینه
سعی کردم کارشو مستقل کنه گوش نکرد اصلاااااا
براش اون بردگی لذت بخش ترین کار دنیاست
باباشم هر روز ازم بد گفت انقدر بد
که از چشم شوهرم انداخت
و شوهرم فکر میکنه من همیشه حرفام اشتباهه
حتی زایمان سزارین رفتم
باباش دعوا میکرد طبیعی برو
تو واژنمم سرک میکشه حیوووون
شوهرمم جای اینکه بگه بهت ربطی نداره
با من دعوا کرد که سز میری