گفتم چی شده؟
گف اعصابم خورده گفتم چرا گف تو را برگشت خونه اسنپ و روشن کردم که یه مسافرم بیارم تا اینجا خالی نیام یکی آورد به مسیرم بود رفتم پنج دیقه ای منتظر شدم یه مرده اومد گف الان زنم میاد بعد بهم گف بچه کجایی اسم شهر و گفتم
یهو هنگ کرد گف داداش برا اون محلی میگم شر نشه اینی که میخوای ببری دوس دخترمه منم گفتم نه بابا به من چه
بعد زنه اومد حالا زنه از شانس خواهر دوستشه و اینکه شوهرم داره و اینم می شناسه شوهرشو
و زنه التماس وگریه که به داداشم و شوهرم چیزی نگو بدبخت میشم
شوهرمم اعصابش خراب که میرم به شوهرش میگم
ولی من نزاشتم به نظرتون کارم درس بود