مخصوصا بابام....
مادر من چندین سقط داشته....
بخاطر همین کلا از همه چی متنفره نه جایی میره نه مارو جایی میبره شب به زور بردیمش بیرون
کل حرفاشم چرت و پرته که من مردم و فلان
بچه ها من تو این شرایط اعصابم خورد میشه چیکار کنم ؟
خودم ۲۰سالمه واقعا بدم میاد به فکر بچه ی دیگع باشن چیزیم میگم میگن به تو مربوط نیس اینم بگم یه خواهرم دارم....
بنظرتون تو این فضای سم چیکار کنم؟
همه افسردن رو منم تاثیر گذاشتن حتی دلم نمیخواد برم بیرون