پنجشنبه صبح بهش زنگ زدم تا عصر ازش هیچ خبری نبود رفتم باشگاه من معمولا اون روز اصلا بیرون نمیرم چون خواهرم اینا میان خونمون اون روز نیومدن منم چون جواب زنگامو نداد خبر ندادم که میزم باشگاه نارحت بودم برگشتم پنجشنبه ها خیابون شهرمون پر از دختر پسر دیگه مشخص هر کی برا چی میاد کلا هیچ کی اون موقع برا خرید نمیاد. داشتم بر میگشتم رسیدم خونه دیدم بهم پیام داده عزیزم دیدمت خیابون منو دیدی چون فکر کرده بود منم اونو دیدم گفته بود بزار دست پیش بگیرم پس نیفتم ادمی که من میگفتم بیا خیابون همو ببینیم در شانش میگفت نیس پنجشنبه با دوستاش امده بود