آدم خوبی نبود. نرمال نبود.
خسیس بود، من اهل خرید و سفر و... بودم.
نظافت شخصیش رو رعایت نمیکرد، من وسواس شدید داشتم.
میگفت خط قرمز من زن داداشمه. 😐
دست بهش میزد. اگر زن داداشش میرفت اتاقی بچه شیر بده، به یه بهانه میرفت اونجا.
با پیج کاریش منو فالو نداشت؛ ولی زن داداشش رو فالو داشت.
برا من فیلتر...شکن نمیخرید، برا اون میخرید!
شاید این چیزا مسخره باشه؛ ولی واسه من درد داشت.
خبرچین بود. کوچکترین مسئلهمون رو به خواهر و مادرش میگفت.
بسیارررررر دروغگو بود. اصلا این دو سال من یه حرف راست نشنیدم ازش.
خاله زنک بود... میگفتمش رفتار مردونه داشته باش.
دهنبین بود؛
مثلاً واسه سفره نذریشون، به من میگفت تو اصلا کار نکن. تو خانم باش؛ ولی من گوش نمیدادم. کمک میکردم.
فرداش میاومد با من دعوا میکرد به بهونه الکی؛
از حرفاش میفهمیدم خواهراش گفتن زنت بلد نبوده سفرهداری کنه.
مامانم میگه کاش هرکار میکرد، چیزی نمیگفتی.
میشد آخه؟
جرأت نداشتم درد دل کنم باهاش؛
مثلا داداشش جواب سلام منو نمیداد.
من بهش میگفتم... میگفت تو میخوای بین من و داداشم جدایی بندازی.
من مقصرم به نظرتون؟