اینو تایپ کرده بودم دیشب تایپک بزنم که دیدم سایت بستس، عوصش الان میزارم
البته دعوا که نمیشه گفت بحث بود یه جور
اول بگم من ۲۸و همسرم ۳۱
ازدواجمون تقریبا عاشقانه بود ،یه سال و ۳ماهی میشه عقد کردیم ولی خب فعلا عروسی نگرفتیم و نرفتیم سر خونه زندگیمون
یادمه چند ماه از عقدم گذشته بود، اوایل مهر بود تو ماشین نشسته بودیم داشتیم راجب عروسی صحبت میکردیم
من بهش گفتم ما که مهمونامون زیاد نیست بیا مختلط بگیریم عروسیمون، منم یه لباس پوشیده انتخاب میکنم
اون بیچاره هی برای من دلیل آورد که دوست نداره و خوب نیست و.....
من هی اصرار میکردم و حرف خودمو میزدم
تا اینکه آخرش صداشو انداخت سرش داد زد گفت نههههههههههه ینی نهههههههههههههه
دقیق یادمههههه، نزدیک پریودم بود ، اونروز کلا دل نازک و عصبی بودم
اون اولین باری بود صداشو میبرد بالا واسم ( حدودا ۴، ۵سال منتظرم موند درسم تموم شه، همسایمون بود ، وقتی اومدن خواستگاری ترم ۲کارشناسی یودم )
وای نگم براتون اون لحطه دقیقاااااا عین بچه ای که پدرش سرش داد میزنه بعد بعض میکنه بودم
دقیقا به همون حالت، یه لحطه خشکم زد ، چشام پر اشک شد و زل زدم تو چشماش
اونم تا دید شرایط بحرانیه، عیننننن رمانا دستاشو گذاشت دو طرف صورتم به قول رمانا : صورتمو با دستاش قاب کرد 😅😂
بهم گفت قربونت اشکات بشم اینطوری بغص نکن خانومم، وای اینو که گقت من تو دلم غوغا شد ، از درون خوشحال بودم ولی بروز ندادم بیشتر منتمو بکشه،
هیچیییی دیگه جونم براتون بگه که انقد قربون صدقم رفت ، مسخره بازی درآورد ، بغلم کرد ، بوسم کرد ، حتی وسط خیابون با ماشین دستی کشید پشت چراغ قرمز ( دیر وقت بود ساعت ۱شب بود ) ، برام بستنی خرید تااااا یکم نرم شدم
این قشنگترین دعوامون بود 😅❤️
البته میدونما بریم سر خونه زندگی پون دیگه خبری از این رمانتیک بازیا و ناز کشیدنا نیست ، اینو از متأهلان سایت شنیدم😁😁😁
شمام بگید اگه خاطره این جنینی دارید