دلم. میخواست فقط گریه کنم
دیشب یه کامیون ظرف داشتم توی سینک
ساعت 2 شب گفتم بذار بشورم که فردا کارام سبکتر باشه و بتونم به باقی کارهام برسم
(ماشین ظرفشویی ندارم و آرزومه بخرم اما توان مالیشو فعلا ندارم....)
خلاصه که شستم وشستم وشستم
و سینک هم پر شده بود از کف
چشمم ته سینک رو نمی دید بخاطر کف زیادی
موند چند تا بشقاب
دیگه خوشحال بودم که دارم تمام میکنم و زود میرم میخوابم
که دیدم کف ته سینک رفت کنار
و. یه چیز سیاه اومد بالا
سوسک بود
واااااااااای نگم از حال بدم
منم حساسم
به معنای واقعی کلام داغووون شدم
دیگه خوابم نبرد و تپش قلب گرفتم....
تا 5 صبح هر کار کردم نتونستم بخوابم
5 ونیم هرچی ظرف توی اب چکون و.توی سینک بود بردمشون توی حیاط
و. شروع کردم وایتکس زدن و شستن
تا 8 ونیم تمام شدم
خلاصه که یه دونه وایتکس استفاده کردم و ریه م هم درد گرفت
حالا اومدم بخوابم که برقا رفتن.....
جنوبم و هوا هم که گرم
یعنی دلم به حال خودم میسوزه