ما پدر مادر نداریم هر دو ۲۴ سالمون دوقلوییم
با مادربزرگ پدری بزرگ شدیم
خواهرم نمیتونه راه بره ولی مشکل ذهنی نداره لیسانس روانشناسی خونده داره واسه ارشد میخونه
مامانبزرگمو دکترا جواب کردن
ما هم که جایی نداریم بریم
عمه عموهام میگن خواهرم باید بره بهزیستی
البته از دست همین سه تا عموی معتادم بعد مامان اونا هم جا نخواهد داشت معتادن و روانی
منم که گفتن تا ازدواج کنی خونه این عمه اون عمه میمونی
نمیذارن که خونه جدا بگیریم البته من درامدم کفتف اجاره و خرج زندگی هم نمیده امنیت هم نداریم
گفتم که چقدر وضع معتادا خرابه از تجاوز بهمون تاااا کتک و پول رور گرفتن خونه مادربزرگم هست
حالا خواهرم نشسته بالاسر مامان دستشو گرفته همش میگه مامان نرو بری میبرنم بهزیستی
همش میگه مامان من سیر نشدم ازتون
مامانی من دوست داشتم ارشد بخونم نباشی میذارنم یه گوشه اسایشگاه رو تخت
خیلی حرفا میزنه حالم بد میشه فکر میکنم بهش
خدایا دیوونه شدم یه کاری بکن
چیکار کنم مامان خوب بشه دعاش کنین