یه نفر بود اومده بود خواستگاری نشد ازدواج کنیم بعد مغازش سر میدونه منم هر وقت بخوام رد بشم باید از اونجا برم تا حالا اونجا ندیدمش رو در رو ولی خجالت میکشم و دوست ندارم نه من ببینمش نه اون منو ببینه ،این چه حسیه اخه😑
یه جا هم قبلا کار میکردم که شوهر کارفرمام راننده کاریمون بود و برای بازدیدا میبردمون روستاها حالا تو بازار دیدم مغازش رو به روی اون سبزی فروشیس که ما همیشه سبزیامونو ازش میخریم از اونجا هم خجالت میکشم رد بشم😂
از اولیه بیشتر خجالت میکشم نمیدونم چجوری با این حسای مسخره کنار بیام🥴