تنها، میان رفتن و ماندن مرددم
یا مرگ به جای زندگی یا زندگی و درد
جایی که دل و عقل تو انکار میشود
تو در پی درک کسی بر خودت نگرد
هر شب غمی جدید میگذرد از روان من
زخمی جدید بزن مرا ای مرگ دوره گرد
شاید که مرده ام بدنم گرم مانده است
درمانده ام میان بهار با برگهای زرد
تنها بُدم و کسی درد مرا ندید
احساس تلخ زنده به گوری در خاک های سرد