سلام دوستان من تازه ازدواج کردم حدودا یکساله همسرم کارمنده بانک هستن و من نوشهری که ایشون هستن سکونت دارم راستش اوایل همسرم زیاد اهل دوست و رفیق نبود ولی بعد عروسی میگه چرا نمیزاری برم بارفیقام میگم تو که انقد دوستاتو میخواستی چرا بامن ازدواج کردی خلاصه سراین خیلی بحث کردیم تا اینکه گفتم بزار اذیت نکنم بزارم باهمکاراش بره هفته ای یکبار الان امروز آقا یهو تو حرفاش فرمودن ممکنه پنجشنبه با دوستان برم گفتم من گفتم هفته ای یکبار چرا بت میدون میدم دور ورمیداری از روی خوشم استفاده میکنی بعد گفت اکی میریم پیش خانوادت گفتم این ادعاها و برام درنیار دوستام دوستام روی سگمو بالا میاری جاشو میندازی که تو عمل انجام شده قرارم بدی کور خوندی
اونروز که بیرون بود یکاری داشت رفت بیرون بعد باتری زنگ زد که میشه با همکاران برم بیرون یک ساعت گفتم برو سر ساعت ۱۱بیا خونه که ۱۱تشده اومد بود خونه با دوتا غذا بچم 😂😂😂😂😂