همسایه واحد کناری شوهرش و خودش پرستارن
دیروز آمدم بیرون دخترش به من سلام داد باباش سریع عصبانی شد به دخترش یک جوری نگاه کرد دخترش ترسید اصلا منو نگاه نکرد
یا بعضی وقتا دارم صحبت میکنم سرش تو گوشیش میگه باشه بعدم هنوز حرفم تموم نشده درو میبنده
یا چند فقط پیش رفتم بیرون زنه تو راه رو ایستاده بود حواسم نبود کفشم خورد به کفشش زن جیغ جیغ کرد کفشم خاکی شد وا چرا نگاه نمیکنید سریع رفت کفشاش عوض کرد مگه من چکار کردم چرا با من اینجوری چون پرستار فکر میکنه از من برتر