والله من باردار شدم زنداداشام داشتن میترکیدن از حسودیبا اینکه من واسه بچه اونا خودم رو میکشتم اینقدر محبت میکردم و خرید میکردم و بازی میکردم.
خودشون پشتم غیبت میکردن و خودشون میومدن میگفتن اون اینجوری گفت اون یکی میومد میگفت اون اینجوری گفت.
منم ازشون فاصله گرفتم هم از بچشون .
خودشون چندبار میگن بچمون تنها شدن . فلانی بچش میره خونه عمه اش ... من اصلا به روی خودم نمیارم دیگه معمولی رفتار میکنم