سلام..دفعه آخر که رفتم خونه پدرشوهرم،خواهرشوهرم به بچم توهین کرد وگفت بزرگ بشه بخاطرسفیدیش بهش تجاوز میکنن،منم خیلی ناراحت شدم به مادرش گفتم از سنش خجالت نمیکشه این حرفو میزنه چهل. سالشه مامانش وقتی سنشو گفتم انگار آتیش گرفت مجرد هم هست دراخرم بهم گفت دیگه خونمنیا،هزارتا حرف بارم کرد،قبلا هم یه دعوا داشتیم بعداز اون دعوا به اصرار شوهرم میرفتم خونشون اگر به شوهرم بگم نمیام هزار تا وسیله میشکنه یا بچه رو میزنه مشکل روانی داره،بعداز اون روز من خیلی عصبانی وناراحت بودم واینکه میدونستم شوهرم دوباره میخواد بزور ببرم اون خواهر ومادرعفریتشو ببینم،منم پیام دادم خواهرش گفتم وقتی بهم گفتین خونمون نیا داداشتون راضی کنید بزور منو اونجا نیاره،اونم هزارتا حرف گفت که داداش من مشکل عصبی نداره تولد نیستی حرفبزنی احترام واخلاق نداری وهزار حرفدیگه من فقط گفنم هیچ علاقه ای به اومدن خونه شما ندارم فقط بخاطر جون بچم اومدم
مصاف بود و جنگ بود، امام ما حذر نکرد 🌷فداییان خویش را برای خود سپر نکرد🌷به روی قلب میهنم به افتخار حک کنید🌷که مـــرد بود رهبرم، فرار از خطر نکرد 🌷بسوز ای سعی باطل، پرچم ایران 🇮🇷 نمی سوزد ☆ نمی دانی مگر در شعله ها، ایمان نمی سوزد ؟ ☆ گمان بردی که این بار، این حکایت فرق خواهد کرد؟ ☆ خدا فرعون را یکبار دیگر غرق خواهد کرد... ☆ مرگ بر آمریکا، مرگ بر اسرائیل ✊🏻ما مثل هم نیستیم، ما از نسل حیدر کراریم♡شجاع و نترس♡وارث حیدر خیبر شکنیم♡نوبت ماست در از جا بکنیم.خیبر، خیبر یا صهیون👊🏻 تولد ۴۷ سالگی🎂خدایا شکرت 😍🤲🏻
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.