من همیشه به پسرم میگم خدارو شکر که تو پسر من شدی خدارو شکر که خدا تو رو به من هدیه داده
حالا گاهی پسرم میپرسید شما خودت منو انتخاب کردی منم میگفتم آره
اونم میگفت منم به خدا گفتم که شما پدر مادر من بشید 😁
حالا چند روزه که تو حیاط ما یه گربه باردار اومده اون ذهنش بیشتر رفته به طرف بچه دار شدن و اینا
بعد خودش میگه مامان من میدونم تو چجوری منو انتخاب کردی و من و به دنیا آوردی
خدای مهربونم یه سبد پر بچه بعد بند انگشتشو بهم نشون میده میگه آنقدری بعد تو بین همه اونا منو انتخاب کردی و گذاشتی تو دهنت درسته قورت دادی نجویید که من به نام بعد رفتم تو شکمت تو هم آنقدر غذا خوردیم تا بزرگ شدم بعدشم که جا نشدم لگد زدم به شکمت و تو رفتی دکتر منو به دنیا آوردی😁😂😂🫣🫣خیلی برام جالب و خنده دار بود این تصورش
شما هم از تصور های بامزه بچه هاتون تو این مورد بگین😊