که دیگه زنگش نزنم.
مکالمه مون:
الو مامان خاانوم(با یه لحن بامزه :)
دارم میام خونه
چیزی لازم نداری؟
خیلی سرد قطع کرد گف ن. حالا ک برگشتم میگه همون مامانم نگو بزن منو پرت کن خیابون.. عارت میاد نگو مامان
نفرینت نمیکنم فقط میگم خدا همرو سرت بیاره...
یه جوری گریه کرد و دعوا راه انداخت ک هنگیده بودم
من نمیفهمم واقعاً چیشد😐🙂💔!.
به خاطر اینکه گفتم مامان خانوم؟
هیچ وقت بهش بی احترامی نکردم!
من عمیقاً تنهام..
تو این دنیا همین یه مامانم باهاش حرف میزنم اینطور میکنه باهام
جالبه واقعاً!