سلام دوستان
خانوما من ۲۱ سالمه دانشجوی زبان هستم توی موسسه زبان هم جدیدا مشغول ب کار بودم ک اینطوری شد و تعطیل شده فعلا!ی آقایی اومد خاستگاری من اردبیلی هستن ۳۵ سالشونه خونه و ماشین هم نداره کارمند جهاده و فرزند شهید!
این آقا شدیدا ابراز علاقه میکنه و دوس داره سریعا عقد کنیم و همش از آینده میگه خیلی زنگ میزنه همیشه پیام میده و پیگیرمه!حتی نمیدونم از کجا شماره حساب منو برداشته اونروز واسم ۱۰ تومن زد ک بی پول نباشم اما خب من برگردوندم گفتم نمیتونم قبول کنم!با مادرم خیلی جدی حرف میزنه راجب من..چن روز رفتیم بیرون ک فهمیدم خیلی آدم سمی هستش!خواهرش ۲۰ سالشه و اصلا گوشی نداره...خودش میگه من عصبی ام دیر جواب میدی زدم گوشیمو شکستم...تاحالا ۱۰ ۲۰ تا گوشی و تلویزیون شکستم..عصبی شم دست بزن دارم...اگه ازدواج کنیم باید خونه مادرم زندگی کنیم نمیتونم ول کنم برم خونه جدا!!اونشب مادرش دیر شام درست کرده بود کرد داد و بیداد از خونه رفت بیرون غذا بخوره فقط بخاطر ی شام
ازش متنفر شدم
امشب میخوام بگم ما بدرد هم نمیخوریم و بلاکش کنم!نظر شما چیه لطفا صادقانه راهنماییم کنین من شرایط خانواده ام با اینکه خوب نیست اما نمیتونم ازدواجم بخاطر فرار از خانواده خراب کنم ک