اوایل پاییز یکی دو نفر رفته بودن زیر پای خواهر شوهرم که عروستون جن... اس. هر روز با یکی ، قبل عروسیش با یکی و ..... اونم رفته بود به شوهرم گفته بود بعد دوران عقد مادرم هی گفت بریم دکتر گواهی سلامت بیاریم فردا روزی خانواده شوهرت بهت چیزی گفتن به مدرکی داشته باشی آبروتو نبرن من و همسرم هی مخالفت کردیم نرفتم ... خب من واژینیسموس بودم و نتونسته بودم هنوز با شوهر خودمم رابطه داشته باشم . یه روز شوهرم بی اینکه چیزی بگه گوشیمو ازم گرفت و من با گریه زاری رفتم دانشگاه . میخواستن با خواهرش گوشیمو چک کنن شبش که برگشتم منو برد دکتر زنان که بفهمه هایمن دارم یا نه خب تونستم ثابت کنم هنوز رابطه ندارم ... دیگه اینجا قضیه بین من و شوهرم حل شد تقریبا
پاییز خواهرشوهرم تهران بود رفتیم پیشش با همسرم . شوهرم گفت بریم یجوری نشون بده که اونم باورش بشه تو کاری نکردی . ولی نمیدونم کدوم بی همه چیزی زیر سرشون خونده بودن الانم داره هول بازی در میاره عروستون . چشمت روز بد نبینه شوهرم حموم بود من توی اتاق بودم اومد گلومو گرفت داشت میکشتم و خفه ام میکرد که داد زدم شوهرم اومد بیرون جلوشو گرفت بحث شد و دعوااا ... هر چی از دهنش در اومد به من و خانوادم گفت . سرمو گرفت کوبید گوشه دیوار و آینه خونریزی کرد درو بست نذاشت زنگ بزنیم اورژانس میگفت باید اینجا جون بدی بمیری
اینقد با اون حال داد زدم دیگه رییس هتل زنگ زد اورژانس اومد مامور اومد خودمو رسوندم بیمارستان سرم بخیه خورد از اون موقع افسردگی گرفتم ماه رمضون شوهرم مجبورم کرد باهاش حرف بزنم اونم فهمیده بود بی گناهم و اشتباه کرده و معذرت خواهی کرد ولی من توی دلم قبول نکردم الانم که الانه نبخشیدمش و به خدا واگذارش کردم ..... حالم بده هر وقت میبینمش یا حضور خواهر شوهرمو حس میکنم