اینم شد از نوشیدنی سفره ۳نفرمون
بعد شامم خانواده خواهرم اومدن شب نشینی
جاتون خالی چای خوردیم و هندونه
خواهر زادم با خودش بادکنک اورده بود
از شانسش ترکید
منم رفتم یه بادکنک از وسایلم بهش دادم و سرگرم شد
تا اینکه هم خواهرم اینا هم مامانم اینا تصمیم گرفتن برن خونشون
یه ندایی تو وجودم میگفت ظرفای چای و میوه رو نشور ،بزار فردا بشور
یهویی موتورم روشن شد
ظرفارو شستم
میزعسلی هارو دستمال کشیدم