هیچوقت از خودم و هیچکس و هیچیو و هیچجا و ... راضی نبودم همیشه دنبال این بودم که بهترشم هست هیچوقت نتونستم از خودم و شرایطم راضی باشم
هیچکس منو نمیخواد
الویت هیچیکی نیستم
دوستم با همه حرف میزنه میره بیرون وقت آخر موند من
شوهرم همه کاراشو میکنم حتی خوابشم به من ترجیح میده بعد اگه چیزی موند من
مامانم. بابام
هرجا با هرکی میرم من دوستدارم لذت ببرم خوشبگذرونم ولیهمه یا سرشون تو گوشیه یا با یکی دیگه حرف میزنن یاچی
من چرا انقدر داغونم که الویت هیچکی نیستم ولی همه الویت منن
من در واقع برای هیچکس مهم نیستم
کاش یکیو داشتم که دوستم داشت
امشب دارم درد و دل میکنم با شوهرم میگه ای بابا بعد گفتم همین گفت دیگه چی بگم گفتم هیچی تنها بزار رفت گذاشت ولی وقتی حالش بده انقدر دلقک بازی میکنم و باهاش حرف میزنم تا حالش خوب بشه کاش یکی مثل خودم برای خودم وجود داشت