لباسای گشاد تیره میپوشم بدون کوچکترین بدننمایی
صبح که رفتم فروشگاه وسایل بخرم دو تا کارگر داغون یجوری نگاه میکردن حالم ازشون بهم خورد
یکم پیش هم که میومدم خونه یه حروم لقمه برگشت بهم تیکه انداخت خیلییی حرف بدی زد اصلا نمیشه اینجا گفت
بهشون فحش دادم ولی دلم خنک نشد چقدر میتونن بدبخت باشن یسریا