توروخدا یه چیزی بگید دلم اروم بگیره
من خیلی دوسش داشتم،اون جا زد،سر هرچیزی میگف پشیمونم،نمیخامت،دلمو زدی،از من میخاست همه پولامو بدم بهش،من زنش بودم یه بار نگفت بیا این یه میلیون
منم شاغلم تا یه حایی بهش پول دادم بعدش حس خوبی نگرفتم چون از پول خودم برای خودم خرج میکرد بعد جالب بود که منت سرم میزاشت میگفتم خب این چیزی که تو برا من خریدی پول خودم بوده چرا دیگه منت میزاری میگفت نه کجا پول تو بوده و میزد زیرش
منم حس سو استفاده بهم دست داده بود
خیلی تحت سلطه ی خانوادش بود هرچیزی میشد ما باید با پدرش طرف میشدیم خودش میکشید کنار
ولی من باز دوسش داشتم من نخاستم به اینجا بکشه ولی اون چندمین بار جا زد و باباش بردش حق طلاقو به من دادن
نمیگه زندگی یه دخترو گرفتم،ضربه روحی زدم بهش،تنها حرفشون اینه که مهریه نگیرید،ولله من مهریه نمیگیرم حتی طلاهامم نمیخام ولی اطرافیان میگن طلاهاتو نگه دار