مامان من به شدت پسر دوست اون ماه هم یکماه باهاش قهربودم
دوباره گفتم مادرم عبب نداره
خلاصه براداداشم میخوان یه کاری شروع کنن بقران باعث افتخارمن .بعد امروز تازه من فهمیدم میگم من یعنی انقد غریبه ام نه مادیشب تصمیم گرفتیم حالا دیروز داداشام رفتن دنبال دستگاه اینا اینم دیروزیهوازدهنش دراومد
خلاصه صبح میگم پسرا چکارکردن میگه چی رومیگی
.همش میناله پول نداریم ال بل حالا بابامن وضعش خوب ها
بعدخبرمیرسه انقددادم زن داداشت برادر زاده ام میخوادبره اردو بابام میده دراین حد من بقران ناراحت نمیشم
دیگه گفتم خوبه داداش کوچیک داره کمک میکنه برگشته میگه نه اون نداره حالامن مطمنم داره شکر خدا
دیگه منم قهرکردم هه میخواد ازادم قایم کنه