خداوکیلی همش واقعیته و دروغی نگفتم
بچه هامن از صبح تا بعدظهر تنهام و خونمون ویلاییه بعضی روزا چون تنهام ام حوصلم سر میره میخوابم همسایه هامونم دورن و هیچکدومو نمیشناسم هر وقت میخوابم اینقد صدای در زدن میاد که فکرمیکنم الان درو میکنن در اتاقو میزنن درحیاطو میزنن وقتی بیدارمیشم
حس میکنم یه چیزی از خونه خارج میشه یه چیزی مثل باد و منم از ترس دیگه نمیخوابم ... یا وقتی میخوابم یکی عین شوهرمو روبه روم میبینم با محبت میاد سمتم جوری که انگارشوهرم توی خونست میاد موهامو ناز میکنه سرشو خم میکنه که بوسم کنم بعد انگار توی خواب حس میکنم که شوهرم اصلا خونه نیست وقتی میخوام بلندشم و میفهمه که من میخوام هوشیارشم یهو قیافه ترسناکشو میبینم بعدم کلی با دستاش میزنه توی صورتم و میره اینم بگم از وقتی ازدواج کردم اینطور شدم شوهرم خیلی کفر میگه و اصلا توی عمرش تابحال نمازم نخونده وخیلی تهمت میزنه به بقیه خندهاشم خیلی بلنده و ترسناک حتی یکی ازخواهرزاده هاش گفت دقت کردی خنده های دایی شیطانی ان وقتی شوهرم میخوابه انگار میخواد تشنج کنه اینقد تکون میخوره ولی خوابش عمیق بشه اوکی میشه
یا وقتی میرم جلوی ایینه یهو موهای تنم سیخ میشه یا حس میکنم یکی کنارگوشم نفس میکشه نفساش عین شوهرمه ولی وقتی بیدارمیشم اصلا شوهرم سرکاره و خونه نیست
همشون به شکل شوهرم میان سمتم و اذیتم میکنن
شوهرم میگه همزاد های منن ازت محافظت میکنن من دیگه قلب درد گرفتم تجربه داشتین؟؟😐💔