تاپیکم غمگینه اگه ناراحت میشی ادامشو نخون🤍
میگن هرکس تو دنیا سهم بدبختیشو میگیره
حس میکنم مال من خیلی زیاده
بقیه دوستام شرایطشون مثل من نیست ،
از بچگی همش پدر مادر درگیر ، بچه بودم مادرم نمیتونست بالاسرم باشه مادربزرگم بزرگم کرد ، ورشکستگی ، تصادف شدید پدرم، فوت داداشم ، افسردگی خودم ، نامزدم که اومد تو زندگیم و پارانویید داشت کلی شکنجه و کتک خوردن توسط اون آخرش جدا شدن از نامزدم ...
حس میکنم تو مردابم
هرچی سنم بیشتر میشه بدبختیام بیشتر میشن
خیلی چیزای دیگه هست که به دلیل عمومی بودن سایت قابل بیان نیست ، ولی از زندگی دیگه بریدم
بگم هیچی خوشحالم نمیکنه دروغ نگفتم
نه رفتن به طبیعت ، نه وقت گذراندن با پدر مادرم ، نه سفر رفتن ، حتی با مدیتیشن و فیلم و کتاب هم خوب نمیشم
کلی خودمو درگیر کردم ، کلاس میرم محتوا درست میکنم ، مسولیت دارم سرکار میرم اما شب ک سرم به بالش میرسه نمیتونم جلوی گریه هامو بگیرن
حس زندگی در من مرده
این زندگی چقدر بیهودست کاش میدونستم از اون فرار کنم ، حتی قرص های ضد افسردگی هم خوبم نکردن ، به سر خودم درموندم کاش مثل من نباشین