دیروز برای نهار خانواده شوهرم رو دعوت کردم براشون قرمه سبزی پختم با ژله آلبالو و مخلفات حالا مادر شوهرم اومده از اول به من تیکه میانداخت که اره بابا ما مهمون نیومد خونمون ده مدل غذا درست میکردیم طفلک پسرم داره حیف میشه منم فقط خندیدم گفتم ببخشید مادر جان دیگه بیشتر از اون ازم بر نیومد آخه تازه عروسم هنوز زیاد بلند نیستم همزمان چندتا غذا باهم درست کنم بعد خواهر شوهرم برداشته میگه ماشاالله اولین تجربتونم نیست(میخواست بگه من خرابم) بعد مادر شوهرم میخنده و سرشو تکون میده منم عصبانی شدم بهش گفتم که به اون ربطی ندارد و این زندگی خودمه بعد دختره جیغ زد مادر شوهرم بلند شد منو محکم ها داد خوردم به میز باهاش برگشتم وای شوهرم هیچی نگفت
نمیدونم باید چیکار کنم تازه عروسم و زندگیم اینطوری شروع شده لطفا کمکم کنید