باهم زیاد اوکی نیستیم .ولی مامانم ابجیشه دوستش داره .میگه بابام ضامن وام شه .به همه گفته .هیچ کی نمیشه .چون حقوق شوهرش کمه .اجاره نشینه .درصد سودوام بالاست .
مامانم حالا میگه زمینی داریم ارثیس .مال بابامه .بفروشیم بهش قرض بدهیم .
من میگم همه جمع شند کمک کنند .
اون اصلا قدر نمیفهمه .
اون خونه داشت زندگی داشت فروخت واسه رقابت با فامیل شوهرش .محله خوب مثلا رقت .خونه کوچک خرید .دوباره اون را هم فروحت مثلا شراکتی ساخت و ساز.که اون هم ورشکسته شد .از بس پز داد .چشم خورد.
حالا من حرص میخورم .
واقعا چی کار کنم .چون کمک هم نکنیم فردا این بلا سر خودمون میاد