من حسود بودم...یا شایدم شرایط روزگار منو مجبور به حسادت کرد...کم کم آنقدر تو وجودم رخنه کرد که باعث شد حسادت های ما تراز کنم...تا ترازی و نابرابری داشتم ولی مقایسه میکردم...طرف ذاتا پولدار بود...حسادت میکردم ولی نمیگفتم تلاش کن از اونم بهتر میشی...کسی رو میدیدم پله صدم بود خودمو باهاش مقایسه میکردم نمیگفتم خب اون چند سال از من بزرگ تره تحربش بیشتره تازه چند بار از پله افتاده بعد رسیده به پله صدم...فقط میگفتم خاک تو سرت اون از تو بهتره...کم کم افسردگی....ما امیدی....اهمال کاری و...اومد سراغم...ولی کنارش گذاشتم....آخرش کنارش گذاشتم...و زندگیم خیلی بهتر شده....لااقل آرامش روانم کمی بیشتر شده😍