همسرم سفره به خواهرم زنگ زدم بیاد ماشین دستشه بهانه آورد که شوهرم خوابه بیدار شه ماشینو لازم داره گفتم خدافظ
بعد مامانم بدون اینکه من بدونم زنگ زده به خواهرم گفته خب خودت بیا با اسنپ برید گفته نه من خستم با یکی دیگه بره
حالا همین خواهرم تمام خریدای خودش و بچه هاشو باهاش میرم بارها شوهرمو از خواب شیرین بیدار کردم رفتیم دنبال خواهرم بردمیش بازار گردی ساعت ها گشتیم
من هیچوقت از کسی توقع ندارم مامانم یادم انداخت گفت تو چقدر به اون خوبی کردی
بعد من چون خیلی اهل خریدم تمام فروشگاه های معتبر و برند منو میشناسن خیلی وقتا خواهرم پولش کم بود همینجوری براش ساعت و پیرهن ۵ ملیونی برداشتیم بعدا تسویه کرده