2777
2789
عنوان

کم کردن رابطه با والدین سمی

364 بازدید | 29 پست

شروع کردم کار کردن روی خودم بعد چند سال و کلی جلسه تراپی و کلی تروما و ... که باهاشون ارتباط مو کم کنم 

ولی عذاب وجدان دارم انگار جوری بزرگم کردن که همش حس گناه دارم این طبیعی هه ؟ 

چطور باهاش مقابله کنم ؟ 

می‌دونم هر تغییری درد داره ولی این یکی انگار داره جون مو میگیره 

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

خب تو تراپی رو احساس گناهت کار نکردی؟ مادر سمی یا پدر سمی؟؟

هر دو 

تاپیک سرگذشت منو وقت داشتی بخون ببین چقدر سمی بودن 

چرا هر بار بعد از چند روز از جلسه تراپی، عذاب وجدان میاد سراغم و شل میکنم خسته شدم از خودم از بی عرضه بودنم

از اینکه آنقدر نگران شونم 

دوهفته یکبار خودش شام دعوت میکنه،تازه ساعت ۹ ،۹ ونیم میرم،،همش نق میزنه، استرس میده،،بس کن زن،،من دی ...

منم همینم اصلا اسم عید و مراسم و مهمونی میاد تن و بدنم می لرزه 

این باعث شده اصلا دل خوش نداشته باشم 

افسردگی ام باعث میشه رو زندگی خودم نتونم تمرکز کنم با شوهرم بحثم میشه 

منم نزدیک سی سالمه ولی واقعا بریدم 

بدبختی اینه جونم انگار بهشون بنده 

منم همینم اصلا اسم عید و مراسم و مهمونی میاد تن و بدنم می لرزه این باعث شده اصلا دل خوش نداشته باشم ...

خب خدارو شکر ،باهاش همخونه نیستی،،بی خیال شو،،خودتو مشغول کن،،یعنی ناف این بشر و با اضطراب بریدن،

اسی سره فرصت میخونم تاپیکتو مجردی یا متاهل؟

متاهل عزیزم 

همش این حس و بهم میدن که همه ممکنه بهم آسیب بزنن به هیشکی اعتماد نکنم حتی شوهرم 

تصمیم تنهایی راجب هیچی نگیرم ...

خسته شدم بعد از تقریبا سی سال کنترل شدن 

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز