سر پسر عمش بحثمون شد
حتی چیزیم بهم نگفت ولی من عادت مزخرفی دارم عصبی میشم هرچی ا دهنم در بیاد میگم
کلی فحش دادم و فقط تنها چیزی گفت این بود ک اینا چیه ، خجالت بکش :/ ، منم بلاک کردم
توی یه مراسم ختم دیدمش ، سلام کرد ولی من جواب ندادم ، مادرم اینا جواب دادن
بعد یه پیج دیگه زدم اومد ریکوئیست داد و من ردش کردم
بعد چند وقت ایشون فوت کردن
خوبی هاش ، اخلاق و رفتارش ، مهربونیش
همه چیزاش میاد به یادم دیوونه میشم
رسما افسرده شدم نمیدونم چکار کنم دیگه
بابت رفتارم ناراحتم ، دلم براش تنگ شده
مخصوصا الان ک محرم نزدیکه ، محرم خیلی با هم صحبت میکردیم ، محرم بیشتر میدیدمش...
دیگه دارم دیوونه میشم
نه غذا میخورم نه بیرون میرم ، فقط گریه