همه چی از ی بحث سر سفره ناهار شروع شد حرف افتاد ک صابخونه میندازه رو کرایه به شوهرم گفتم بیا بریم ی خونه بخریم وانت و سواری رو بفروش جور میشه انشالله خلاصه عین فیلم های هندی ی لحظه دیدم سفره با ظرفای رو هوان کم مونده بود تو سرمون بیفتن بشکنن خلاصه بحث کردیم بعدش امروز ۹ روزه با من قهره با اینکه خداشاهده من ی کلمه حرف زشت یا ناسزا نگفتم فقط غر زدم بجهنم نخر مستاجر بمون و فلان ...از اون روز فاز برداشته ناهار میپخت نمیخورد بامن حرف نمیزد دوبار رفتم سمتش گفت ارزش نداری باهات حرف بزنم اینستا استوری میذاشت ک نقطه ضعفمو میدونست ضربه زد بهم (منظورش بی پولی )ی کلیپ گذاشته بود مرده زنه رو کشته انداخته تو وان نوشته بود همیشه کسایی ک سمتتون میان دوستتون ندارن میخان ضربه بزنن!خلاصه تا امروز ک سر سنگین رفتیم پارک ناهار خوردیم اومدیم باز رفتم سمتش پسم زد ،مادرم با خواهرم فردا میرن شهرستان خونه داریم اونجا یکماه چهل روز میمونن با اینکه مادرشوهرم اینا نزدیک مامانم هستن ولی باز میخام برم یکماه میرم نه زنگ میزنم ن ج میدم سکوت سکوت منم مث خودش هرچه بادا باد!خیلی خستم کرده همش تحقیر من زنم مرد ک نیستم بیفتم دنبالش
ببین خونه رو وقتی ول کن که آماده باشی تا ته قضیه بری . اگه نیومد دنبالت ، اگه کار بیخ پیدا کرد . میتونی طلاق بگیری ؟ شرایط زندگی مستقل رو داری ؟ خانوادت حمایتت میکنن ؟
وقتی یه بچه داره راه رفتن رو یاد میگیره و دائم زمین می خوره ، هیچ وقت با خودش نمیگه که شاید من برای اینکار ساخته نشدم