هفته ی پیش رفتیم کبابی یه زن کاونجاکارمبکرداومدگفت شمادبروزاینجابودین؟ب شوهرم بدم اومدبازاومدگف چیزی احتیاج ندارین بازگفت ببخشیدنتونستم بهتون برسم کارزیادبود بعدمردم ک باوجودمن ب شوهرم چشم داشت امشب شوهرم گفت کاش پول داشتبم ازون کبابامیخریدیم گفتم عمرابیام زنیکه هرزه غرورموله کردگف خب بمن چه چرابه من میگی وقهزکردگفتم چته ازخواب پاشدی حالت بده اخه تعطیلات نشدبربم سربزنیم خونواده هامون قهرکردک کردالانم خوابه