مادرم همیشه عادت داشت از هر وسیله ای خونه داشت برای ما میژاشت
شوهرم همیشه میگفت الان گرونی هه چیزهای معمولی رو خودمون میخریم ، من سختمه همیشه از خونه شما وسیله ببرم ، همیشه هم متقابل یه چیز میخرید و میاورد که جبران بشه
اون دفعه با پدرم یه جایی بودن که پدرم به همسرم میگه آره ، مادرزنت بخاطر مشکلات اول زندگی زیاده روی میکنه تو وسیله دادن به بچه هاش و ...
شوهرم هم بهم گفت یجور به مادرت بگو که آنقدر وسیله نده و گفت یجور بگو ناراحت نشن
من به مادرم گفتم خونمون همه چی هست ، هر چی لازم داشتم بهت میگم و .... ده بار هم بهش گفتم
باز این دفعه چند تا دونه سیب زمینی و پیاز انداخت نگتو نایلون و داد دست شوهرم ، شوهرمم گفت خونه خیلی سیب زمینی و پیاز هست، خراب میشه مجبوریم بندازیم سطل اشغال و ...
به مادرم برخورد و به پدرم گفت ، منم به روی پدرم آوردم که فلان حرف و زدی اینم سختشه ، مادرم میگه خب پدرت بود یه حرفی زد اصلا منظورش این نبود و بست شوهرم و فحش ...
تقصیر کیه این وسط واقعا ؟