سلام خانمها ما قم زندگی میکنیم خانواده هامون شهرستان نزدیک موعد قرار داد با صاحبخونه شد شوهرم بهش گفت ما باشیم یا مستاجر جدید میخوایین بیارین گفت دو سه روز دیگه جواب میدم شوهرم نمیدونم کی برای ننه جانش حرف خبر میبره دیشب زنگ میزنه صاحبخونه میخواد بالا ببره بیرون نمیکنه گفتم دو سه روز دیگه جواب میده حالا همش بحث میکرد بلند نمیکنه میکنه گفتم نمیدونم دو سه روز دیگه معلوم میشه دیدم خواهرشوهرم مطلقه به همین روز عزیز دو تا بچه داره دوقلو نه سالشه پسرش اصلا بزرگتر کوچکتر حالیش نیست ما رو بزنه هم ما نباید چیزی بگیم بر میگرده میگه از دست پسرت هرجا میرین شما رو بیرون میندازن خیلی محترمانه گفتم پسرم بنده خدا الان بزرگ شد ساکته انقدر رو نکنن هیچ که دوباره مادرشوهرم گیر میده بلند میخواد بکنه گفتم کردش به درک یه چیز میشه دیگه شوهرم داشت نماز میخوند میگه تو چرا اینجوری حرف زدی گفتم چجوری حرف زدم گفتم خواهرت در مورد بچم گفت محترمانه جوابشو دادم میگه خواهرم شوخی کرد هر چی دهنش بود بهم گفت چند وقت پیش با پدر مادرم مشهد بودیم یه داداش دارم مریضم هست اومدیم تا الان دهنمو سرویس کرد که پدرت تو راه خواب بود برادرت تو ماشین بالا پایین میرفت همینجور چرت میکه بهم میگه من چکار کنم پدر مادرت اخلاقای گند رو تحمل کردم دو لگد بهم بزن پشکونم گرفت گفت برو شهرستان نمیخوام ببینمت من چون میدونم داداشم مریضه دیگه جای من نیست حتی بلیط اتوبوسم گرفت هزار تا خواهش و تمنا کردم که ما رو نفرسته امشب میدونم با این کسافد داستان نداشته باشم که بیا شما رو ببرم خوبه
عزیزم آروم باش ب خودت مسلط باش هیچی برات مهم نباشه خواهر و مادرش حرف هم زدن فک کن با دیوارن بیکاری ب ...
آخه من چیزی نگفتم میگه چرا اینجوری صحبت میکنی از اول ازدواج همین بود در مقابل من و خانواده اش قرار میگرفت مثل تف منو پرت میکرد ولی این سری به خاطر بچه هام طلاق نمیگیرم ولی میخوام مثل غریبه باهاش باشم به من میگه گه خوردم زن بردم میگه تو آبروی هر چه سیده بردی
آخه من چیزی نگفتم میگه چرا اینجوری صحبت میکنی از اول ازدواج همین بود در مقابل من و خانواده اش قرار م ...
ولش کن عزیزم وقتی از اول همین بوده تغییر نکرده شماهم نتونستی تغییرش بدی بزار هرچی میخاد بگه بی محلی بدترین تنبیه ن اینکه دعوا و قهر کنی ن فقط نسبت ب خانوادش خودش تعصب و گارد گرفتنش بی محلی کن خودش درست میشه
آخه من چیزی نگفتم میگه چرا اینجوری صحبت میکنی از اول ازدواج همین بود در مقابل من و خانواده اش قرار م ...
ببین عزیزم من شرایطم مثل تو بود منم مستاجر بودم مادرشوهر و خواهرشوهر هر دو کرم زیاد میریختن قابلیت داشتن .ببین هر اتفاقی افتاد اونا چیزی گفتن باهاشون دهن به دهن نکن با شوهرت در موردشون یه کلام صحبت نکن .وارد دعوای خواهرشوهر مادرشوهر بری زندگیت به باد میره.شوهر من تو دعوا مثل شوهرتو چرت و پرت زیاد میگه البته تو دعوا حلو خیرات نمیکنن.متاسفانه با عذرخواهی هم مطلقه ها اکثر افراد مطلقه یا اونای که شوهر ندارن به دلیل وقت شون ازاد هستش هی تو زندگی بقیقه سرک میکشن منم شرایط کپ تو بودزیاد با خانواده شوهر یکی به دو نکردم تحویل نگرفتم اوضاع خیلی خوبه.شما سعی کن زیاد با شوهرت در موردشون صحبت نکنی
بله حق با شما هست بعضی وقتا سکوت و کم محلی چنان نتیجه ای میده که صدتا جنگ و دعوا و اشوب نمیده
یه توصیه به اقایون انقدر گوشی نباشین یعنی چی؟هر چی میشه نرین به مادر گرام تون خبر بدین والا تو خبررسانی چیزی عایدتون نمیشه.نه مادر بنده خدا میتونه کاری کنه و این حس به خانمتون میده که مستقل نشدین.