وااای واااای باورتون نمیشه
امروز با عموم رفتیم عیادت ،نزدیک ناهار زدیم بیرون عموم شب قبلش مهمونی بود خونشون عمم اینا بودن خونش
اصرااااار بیاید خونه ما نزدیک اینجاس
ما هیچوقت الکی بدون اطلاع قبلی خونه کسی نمیریم
اصرار اصرار باید بیاید داداش کوچیکمو بازور بردن تو ماشینشون ،خلاصه رفتیم خونشون
سریع سفره انداختن غذا های دستخورده و سالاد شی قبل را آوردن ،برنج قاطی بود 😐سالاد توش برنج بود
مرغ تیکه تیکه شده بود
حالم بد شد بابام خیلی بدش اومد چنتا قاشق خورد فقط منم خیلی نخوردم