برای نیم ساعت اتفاقی نیافتاد تا اینکه صدای چیزی اومد رفتم نگاه کردم چیزی ندیدم ولی قسم میخورم توی آینه یه چشم قرمز رنگ که داشت نگام میکرد رو دیدم و وقتی چشم به اینه خورد اون تصویر رفت و فقط سیاهی معلوم بود . سعی کردم آروم باشم برم فقط فیلمم رو ببینم که این شب کوفتی تموم بشه. خلاصه چون خیلی به موجودات ماورایی تا قبل از آن شب باور نداشتم اهمیتم نمیدادم ولی همش حس میکردم یک نفر توی گوشم اسمم رو صدا میکنه یا میزنه به شونم قلبم تند تند میزد فیلمم رو که تموم کردم گفتم یه آهنگ هم گوش میکنم که یکم حس بهتری بگیرم هدفون رو توی گوشم گذاشتم و آهنگ رو پلی کردم تا وسطای آهنگ همچی عالی بود و من داشتم به نحو احسنت از آن حال و هوا لذت میبردم ولی به چیزی نکشید که یه صدای بلندی تو گوشم جیغ زد از جام پریدم و داد زدم اون موقع نمیدونستم چیکار کنم مطمئن شده بودم به غیر از من یکی باید باشه ولی کی؟؟
به مامانم زنگ زدم گوشی رو که جواب داد با تندی گفت زنگ نزن الان کار دارم و گوشی رو قطع کرد حتی نزاشت بگم که الان توی چه موقعیتی هستم . آن شب با کلی دعا هایی که خوندم گذشت ولی من هنوزم مطمئنم که بعضی وقت ها سایه ها و صداهای عجیبی همراه من هست و منو دنبال میکنه .