یهویی بدون هیچ خبری پاشدن از شهرستان اومدن خونمون من دقیقا وقتی فهمیدم که راه افتادن بیان
فرداش من کلی برنامه داشتم مهمون ناهار دعوت بودم
بعدازظهر باید میرفتم مراسم ختم مادر دوستم
برای ساعت هشتم یه جایی رزرو کرده بودیم نمیشد لغو کرد چون هم ۶۰۰پولشو داده بودیم هم از دوستامون خیلی بد میشد که یهویی کنسل کنیم نریم
من به احترامشون مهمونی ظهر رو نرفتم مسجد رو نرفتم
اینا شب رسیدن ساعت دوازده براشون سفره شام باز کردم
پذیرایی کردم
صبح پاشدم رفتم نون تازه صبحونه ناهارمو گذاشتم رو گاز بود گفتن مارو ببر بیرون زیر غذارو کم کردم
بردم گشتن
ساعت چهار رسبدیم هول هووولی ناهار گذاشتم
بچه کوچیک هم دارم این وسط اون طفلکم اذیت بود
خلاصه براشون توضیح دادم کاملا شفاف که نمیتونم شب رو لغو کنم به فلان دلایل
گفتن برو
حتی یکیشون رو با خودم بردم
اون یکی چون بچه داره نتونست بیاد حتی پیشنهاد دادم که بذار پیش مادرشوهرم بچه هارو توهم دلت میخواد بیا بریم
رفتم اونجا ساعت ۱۰ونیم برگشتم باز بردمشون بیرون
همش نق میزدن نه اینجا ظهر باید میومدیم
شبش خوب نیست
بعد برگشتیم سریع شام آماده کردم
بچمم کلافه کلا نق میزد
گفتن که ما مریض شدیم بلیط بگیر برای فردا هشت صبح
گفتم آخه فردا هم میخواستم ببرمتون فلان جا بگردونتمون
گفتن نه مریض شدم وگلوم درد میکنه برگردم بهتر
خلاصه بلیط گرفتم
دوتا خانوم بودن دوتا بچه
یک میلیون وپونصد شد بلیطشون
اصلا حتی تعارف هم نکردن که پولشو بدن!!!