من یه روز رفتم خیاطی خیلی از زیبایی ام تعریف کردم فرداش یهمو سرگیجه گرفتم افتادم در همون لحظه دست و پام سوزن سوزن شد حالم واقعا بد بود من خودم اعتقادی نداشتم به چشم و اینا خلاصه مامانم بهم آب قند داد خوابیدم برام تخم مرغ شکست خوب شدم حالا چند روز دیگه عروسی دارم میترسم زیاد به خودم برسم دوباره چشم بخورم حالا شما اعتقادی دارین ؟؟