سوییت گرفته بودیم ، رفته بودیم مسافرت
همونم به زور گیرمون اومده بود و کلا ۳ تا اتاق داشت
و اتاق دخترا مشترک بود
داشتیم با اونیکی دخترخالم حرف میزدیم ، دخترداییم خواب بود ، یهو چنان صدایی داد چند لحظه شوکه بودیم 😐 بعدش به سختی تحمل کردیم و نخندیدم که خجالت نکشه🤦♀️
یبارم زن عموم تو جمع یه صدای بد داد.. داشتم از شدت فشار خنده سکته میکردم..جالب اینه بعد از اینکه صدا داد پسرشو نگاه کرد که بگه کار اون بوده ، در حالی که اقایون که یکم اونور تر نشسته بودن ، شنیدن و سکوت کردن..ناگفته نماند حدود ۱ سال و نیم از ما دوری میکرد☹